در سالیان اخیر اینترنت بهتدریج جای خود را در زندگی مردم باز کرده است. این جایگاه دیگر یک صندلی کوچک و نقلی در گوشه اتاق زندگی ما نیست؛ بلکه کمکم به نقطهای رسیدهایم که برای برخی، سازهٔ زندگیشان بر این زیرساخت بنا شده و برای بسیاری دیگر نیز سبک زندگیشان دستکم تکیهای جدی بر این شبکهٔ جهانی دارد. با چنین وضعیتی، اکنون با قطعی شبکهٔ جهانی اینترنت از ابتدای جنگ تحمیلی سوم مواجه شدهایم؛ وضعیتی که چالشهای فراوانی را به همراه داشته است.
دسترسینداشتن به ابزارهای مختلف، بسیاری از شاغلان را بدون ابزار یا با ابزارهای کمکیفیت و محدود رها کرده است. از سوی دیگر، وقتی یکی از بسترهای مهم فعالیتهای اقتصادی و تولیدی محدود میشود، طبیعی است که درآمد قشرهایی کاهش پیدا کند یا حتی بهطور کامل قطع شود. اگر تعدیلهای این روزها را مرور کنید، واقعیتهای تلخی را مشاهده خواهید کرد.
این گزارهٔ درستی است که در برخی شرایط بحران، قطع دسترسی به اینترنت بینالملل ممکن است لازم باشد؛ اما تکرار این گزاره در مقاطع مختلف این پرسش را ایجاد میکند که آیا مسئولان مرتبط احساس نمیکنند بهتر بود برای چنین بحرانهای مکرری دوراندیشی و برنامهریزی قبلی انجام میشد؟
امنیت سایبری مسئلهای مهم است و باید به آن توجه جدی شود. در واقع بخش بزرگی از جنگ امروز در همین فضا رخ میدهد؛ اما این موضوع نمیتواند توجیهی برای قطع گستردهٔ اینترنت باشد.
هیچ انسان عاقلی درِ خانهاش را جوش نمیدهد تا دزد وارد نشود!
امنیت تعریف مشخصی دارد و باید به سایر مؤلفههای آن نیز توجه کرد تا این امنیت تقویت شود.
از این هم بدتر مسئله «اتصالهای خاص» است. آیا وصل شدن افرادی که پول بیشتر، روابط بهتر یا جایگاه صنفی خاصی دارند، امنیت را به خطر نمیاندازد؟ آیا سازوکاری برای مدیریت ملاحظات امنیتی و اطلاعاتی این اتصالهای ویژه وجود دارد؟ و اگر چنین سازوکاری وجود دارد، چرا برای همهٔ اتصالات اجرا نمیشود تا از بروز بسیاری از مشکلات جلوگیری شود؟
شبکههای اجتماعی و پیامرسانها نیز بخش دیگری از این ماجرا هستند.
کسی که منکر سوگیری مدیریتی، الگوریتمی و محتوایی پلتفرمها باشد، احتمالاً سادهلوحانه تصور میکند «اینترنتِ کاملاً آزاد» واقعیتی موجود است.
اما از سوی دیگر این پرسش مطرح است که چرا به مرحلهای رسیدهایم که بهجای مذاکره با پلتفرمها برای پذیرش قوانین کشور، مجبور به مسدودسازی آنها میشویم؟ آیا در روزهایی که همین سکوها از تریبونهای رسمی معرفی و تبلیغ میشدند، به شرایط امروز فکر نشده بود؟ آیا نباید پیش از فراگیرشدنِ استفاده از هر پلتفرم، حدود و شرایط فعالیت آن در کشور مشخص میشد؟ و اگر فرض کنیم این شرایط پذیرفته نمیشد، آیا فیلتر شدن آن پلتفرم از ابتدا راهکار منطقیتری نبود؟ برای مثال، آیا کسی بابت فیلترینگ پیامرسان سیگنال شکایت خاصی داشته است؟ اما در مورد تلگرام چطور؟ تفاوت این دو دقیقاً در همین مسئله بود.
اینها را نمینویسم تا صرفاً گلایه یا اعتراضی مطرح کنم و خودم را تخلیهٔ روانی کنم.
بیان مشکل بدون ارائهٔ راهکار چیزی جز تخلیهٔ روانی نیست؛ تخلیهای که در نهایت به ناامیدی و افزایش بار روانی برای دیگران منجر میشود.
بنابراین پرسش اصلی این است که چه باید کرد؟
نخستین گام در حل هر مسئلهای، فراهمبودن زیرساختهای لازم برای اجرای راهحلهاست. از این رو پاسخ اول، تقویت زیرساختهای ارتباطی کشور و در رأس آن شبکهٔ ملی اطلاعات است؛ نه بهعنوان جایگزین اینترنت بینالملل، بلکه برای ارتقای کیفیت خدمات، مدیریت سرمایهٔ عظیم اطلاعات، تأمین امنیت در فضای سایبری و ایجاد آمادگی برای شرایط بحرانی. زیرساختهای پردازشی کشور نیز با توجه به عصری که در آن قرار داریم، نیازمند تقویت جدی هستند.
مرحلهٔ بعد به سکوهای داخلی مربوط میشود. در زمینهٔ پلتفرمهای داخلی تجربههای موفق و ناموفق زیادی داشتهایم. برای مثال، آیا کسی از عدم فعالیت اوبر در ایران ناراحت است؟ یا مردم بهراحتی از پلتفرمهای مشابه داخلی استفاده کردهاند و حتی این خدمات به بخشی از سبک زندگی آنها تبدیل شده است؟ در مقابل، آیا کسی میتواند ادعا کند که آپارات جایگزین مناسبی برای یوتیوب بوده است؟
در مورد سکوهای داخلی، حمایت دولت اهمیت زیادی دارد. اگر این پلتفرمها بهعنوان سرمایهٔ ملی دیده شوند، هم میتوانند تأمینکنندهٔ بهتری برای نیازهای داخلی باشند و هم امکان صادرات خدمات و کسب درآمد خارجی را داشته باشند. با این حال، این حمایت نباید به انحصار یا توقف پیشرفت آنها منجر شود. تجربههای ناموفق در این زمینه کم نیست و نمونهٔ بارز آن صنعت خودروسازی کشور است. بهطور کلی، اکوسیستم داخلی اینترنت در ایران هنوز فاصله قابلتوجهی با نقطهٔ ایدهآل برای تأمین کامل نیازهای داخلی دارد و لازم است برای ارتقای آن برنامهریزی جدی صورت گیرد...





