در طول تاریخ پیش میآمد که انسانها نمادی را که به یک مفهوم اشاره داشت، به مرور بهعنوان شیء مقدسی میپرستیدند؛ فارغ از آنکه آن نماد اصلاً به چه مفهومی مربوط بوده و اساساً آن مفهوم چه اهمیتی داشته است. در این روزها که تاریخیترین صفحههای داستان ایران و جهان ورق میخورد، تفکری عجیب در حال کنش در فضای سیاسی کشور است. این تفکر، احتمالاً ناخواسته، وحدت را به بتی بدل کرده است که فارغ از معنای آن، باید حفظ شود.
در این ایام که مردم لبنان به خاطر حمایت از ایران مورد حمله بودند، مدام این سؤال تکرار میشد که مگر قرار نبود آتشبس در همۀ جبههها باشد؟ هر انفجار در لبنان گویا علامت سؤالی است که مجدداً جلوی این سؤال گذاشته میشود. سؤال البته جواب واضحی دارد، اما بحث مهمتر این است که چرا ما نسبت به نقض آتشبس بیتفاوتیم؟
حال که این سؤال شکل گرفته، کنشها نسبت به آن متفاوت است. عدهای خود نیز جوابی برای این سؤال ندارند و با دلی پُرخون فریاد حمایت از لبنان سر میدهند. گروه دیگری اما جوابی برای این سؤال ندارند، ولی به هدف جلوگیری از آسیبدیدن وحدت صدایشان گرفته است. عجیبتر اما کسانی هستند که برای جلوگیری از ترکخوردن بت ذهنیِ وحدتشان، به کسانی که فریاد خونخواهی سر میدهند میتازند؛ یکبار با طنز، گاهی با برچسب، شاید با تخریب، و مثل همیشه به پیوست همان پاسخ کلیشهایِ همیشگیشان.
مردم ایران که حول کلمه «الله» واحد شدهاند و مبعوث؛ ماندهام اما این وحدتی که دم از آن زده میشود چیست که ذکر سنتهای الهی یا تکرار سخنان ولی فقیه آن را میشکند؟ دورِ چه چیزی تعریف میشود؟ چرا باید جان شیعیان لبنان پای آن قربانی شود؟ پاسخ به نقض آتشبس اصولاً باید با آتش باشد، نه کم و زیاد کردن پیامهای دیپلماتیکی که ظاهراً تنها نامحرمِ محتوایشان مردم هستند. هرچند نقض آتشبس نَقل و نُقلِ محافل اخباری در این روزها بوده است؛ در آبهای خلیج فارس، جزایر ایران، بندرعباس، لبنان و... که حتی البته بعضیها از ترس تخریبِ این وحدتِ شکننده و بیمبنا، یک بار آن را «حمله به زمین سوخته» روایت میکنند و گاهی از بیعملیها دستاورد علیه نقض آتشبس میسازند.
این یادداشت نقطهای هم نیست در مقابل سوزِ فریادهای مردمِ واقعیِ ایران در خیابانهای این شبها، اما نوشته شده تا خطی بکشد بر روی وحدتی که بر اساس حبلِ الهی نیست و سنتهای الهی را نشنیده میگیرد تا اشتباهاتِ خواسته یا ناخواسته عدهای را توجیه کند. این یادداشت غمی است به تلخیِ خون و تندیِ بوی باروت، به سردیِ خاکستر و شوریِ اشک و سنگینیِ آوار.
این یادداشت نمیداند کدام تلختر است: شنیدن خبر حملات به لبنان، یا سکوت عدهای در مقابل آن؟ این یادداشت بندبندش دوست داشت نوشته نشود، اما بههرحال از زخمِ تازه مثل خون بیرون زد تا حداقل اندکی از بار سنگین غم را بردارد؛ و تا شاید ذرهای از تبری باشد که بر پیکرۀ بتِ بهاصطلاح وحدت فرود میآید...
• تصویرسازی از هنرمند لبنانی، «علی نجدی»





